محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1437
تاريخ الطبرى ( فارسي )
شدند و منذر كمى پس از وفات پيمبر خداى در گذشت و مردم بحرين از دين بگشتند اما طايفهء عبد القيس به دين بازگشتند و طايفهء بكر همچنان بر ارتداد بماند و آنكه طايفهء عبد القيس را از ارتداد باز آورد جارود بود . حسن بن ابى الحسن گويد : جارود بن معلى پيش پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم آمد و پيمبر به دو گفت : « اى جارود مسلمان شو . » گفت : « من اكنون دينى دارم . » پيمبر گفت : « دين تو چيزى نيست و دين درست نيست . » جارود گفت : « اگر مسلمان شدم نتيجهء مسلمانى من به عهدهء تو باشد ؟ . » پيمبر گفت : « آرى » جارود مسلمان شد و در مدينه بماند و فقه دين آموخت و چون مىخواست برود ، گفت : « اى پيمبر خدا آيا مركبى توانم يافت كه بر آن ، سوى ديار خويش شوم ؟ » گفت : « اى جارود مركبى نداريم . » جارود گفت : « اى پيمبر خداى ! مركبهاى گم شده را در راه توانيم يافت . » پيمبر گفت : « آتش سوزان است ، مبادا به آن نزديك شوى . » و چون جارود پيش قوم خويش رفت آنها را به اسلام خواند و همگان پذيرفتند و چيزى نگذشت كه پيمبر خداى از جهان در گذشت و مردم عبد القيس گفتند : « اگر محمد پيمبر خداى بود نمىمرد . » و از دين بگشتند و چون جارود از ماوقع خبر يافت ، كس فرستاد و قوم را فراهم آورد و بايستاد و با آنها سخن كرد و گفت : « اى گروه عبد القيس چيزى از شما مىپرسم اگر مىدانيد به من خبر دهيد و اگر نمىدانيد پاسخ ندهيد . » گفتند : « هر چه مىخواهى بپرس » گفت : « مىدانيد كه خداوند ، در گذشته پيمبرانى داشته ؟ »